به گفته‌ شاهدان ماجرا در ساعت ۱ بعد از ظهر در یکی از سواحل شهر تل‌آویو گروهی به یک زن که از بیماری عقب‌ماندگی ذهنی رنج می‌برد، تجاوز کردند که با وجود تماس یکی از شاهدان با پلیس هیچ اقدامی از سوی پلیس این شهر صورت نگرفت.این در حالی است که پلیس مدعی شده است به فاصله‌ تنها چند دقیقه یک ماشین گشت را به منطقه می‌فرستد اما قربانی این ماجرا اظهار کرده است که حتی یک افسر پلیس هم به محل حادثه نیامده بود.خانم “ران” یکی از شاهدان که از ارائه نام واقعی خود سر باز زده است در این باره گفت: با یکی از دوستانم در حال استراحت در ساحل بودیم که متوجه شدم جمعیت زیادی متشکل از زن و مرد به طور دایره‌ای کنار هم حلقه زده و چیزی را تماشا می‌کنند. در ابتدا به آن توجه نکردم اما پس از ادامه پیدا کردن وضعیت و دیدن خنده و دست تماشاکنندگان به سمت این حلقه رفتم که متاسفانه متوجه شدم چندین نفر به نوبت در حال سوء استفاده از زنی هستند که دچار عقب‌ماندگی ذهنی بود.

وی افزود: اما تماشاکنندگان به جای جلوگیری از این اتفاق تنها داشتند از موضوع سوء استفاده می‌کردند و خنده و شادی می‌کردند که بسیار موجب عصبانیت من شد. در واقع من تنها کسی بودم که به جمعیت رفتم و از آنها خواستم به کار خود پایان دهند اما آنها در جواب تنها گفتند “چه اشکالی دارد اگر ما بخواهیم کمی تفریح کنیم؟”

بر اساس گزارش تهران۹۸ به نقل از ایسنا، خانم “ران” سعی کرده است که زن قربانی را از تن دادن به تجاوز باز دارد اما وی به دلیل مشکل ذهنی گویا نمی‌توانسته عمق فاجعه را درک کند و راضی به نظر می‌رسیده است.

خانم “ران” بلافاصله با پلیس تماس گرفته و ماجرا را گزارش داده اما اعلام نکرده که قضیه تجاوز است.

با وجود ادعای پلیس مبنی بر اعزام افسر به محل حادثه شاهدان می‌گویند که هیچ پلیسی را در منطقه مشاهده نکرده‌اند.

پلیس می‌گوید فورا نیرو به ساحل فرستاده اما چیز مشکوکی در آن منطقه ندیده است.
خانم ران در گفت‌وگو با روزنامه‌‌ هاآرتص تاکید کرده است که در طول ساعاتی که من آنجا بودم این زن به صورت نیمه‌برهنه در حال رفت و آمد و انجام رفتارهای غیر اخلاقی با مردان حاضر در ساحل بود و من نمی‌دانم اگر پلیس در محل حضور داشته چگونه ممکن است که چنین چیزی را ندیده باشد.




طبقه بندی: حوادث،

تاریخ : پنجشنبه 1391/01/31 | ساعت 17 و 04 دقیقه و 30 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات


▪ موز بیماری داءالصدف را درمان می کند، کافی است قسمت داخل پوست موز را روی پوست بمالید. ابتدا پوست قرمز خواهد شد اما با استفاده دائمی متوجه تغییرات پوست خواهید شد.

▪ قسمت داخل پوست را روی لکه های آکنه بمالید و طی چند روز نتیجه موثر آن را ببینید.

▪ اگر قصد چادر زدن یا کوه نوردی دارید، چند موز همراه خود ببرید. در صورت تماس با گیاه پیچک سمی قسمت داخل پوست موز را روی قسمت های آسیب دیده بمالید تا خارش و ناراحتی کاهش یابد. با تکرار این کار ناراحتی شما تسکین پیدا می کند.

پوست موز، زگیل را در مدت کوتاهی از بین می برد. قبل از خواب، پوست موز را به زگیل بمالید.

▪ نقره، لوازم چرمی مانند کفش، کیف، مبل و … را ابتدا با مالیدن پوست موز و سپس کشیدن پارچه خشک برق بیندازید.

▪ اگر پوست شما زخم شده است و به پماد ضدعفونی کننده دسترسی ندارید می توانید پوست موز را به زخم بمالید.




طبقه بندی: دانستنی ها،

تاریخ : پنجشنبه 1391/01/31 | ساعت 16 و 52 دقیقه و 50 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات




PowerPot وسیله ایست که به قرار گرفتن بر روی آتش و گرم شدن، تجهیزاتی که متصل به خود است را شارژ می کند! این محل گرما سازی می توان آتش، بخاری، گاز یا هر چیز دیگر باشد.

 
 
نکته اینجاست که آب داخل ظرف سرد است و این اختلاف دما باعث ایجاد انرژی برای شارژ کردن گجت ها می شود.
این وسیله در درون خود مایعی دارد که با گرم شدن آن دستگاه مبدل حرارت به ولتاژ فعال شده و به خروجی ها می فرستد. خروجی های 5 وات به درگاه های USB ارسال می شود که با اتصال موبایل، تبلت، پلیر و غیره شارژ خواهند شد.


طبقه بندی: دانستنی ها،

تاریخ : چهارشنبه 1391/01/23 | ساعت 11 و 23 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات




اگر از حرف و حدیث های مربوط به سال 2012 بگذریم و بتوانیم جهان دو سال بعد را مجسم کنیم، یکی از پیشرفتهای خوبی که می توانیم انتظارش را داشته باشیم، چشم بیونیک است. محققین گروه بینایی Monash از دانشگاه موناش استرالیا امیدوارند که تا سال 2014 از پروژه چشم بیونیک خود بهره برداری کنند. آنها بعد از نتایج مثبت و امیدوارکننده ای که در بررسی های اولیه میکروچیپ بینایی خود به دست آوردند، این نکته را اعلام داشتند.

برخلاف بسیاری از پروژه های دیگر چشم بیونیک، سیستم موناشی ها از خود کره چشم یا سنسورهایی که روی شبکیه کار گذاشته می شوند، استفاده نمی کند و در حقیقت کل کره چشم را دور می زند. در این پروژه یک عینک کار چشم را انجام می دهد. روی این عینکها دوربین کوچکی نصب است که کار شبکیه را انجام می دهد. خب یاد چه چیزی افتادید؟ عینک گوگل ؟ راستش را بخواهید ارتباط این پروژه با عینک گوگل برای ما نامشخص است. به خصوص که صاحبان هیچ یک از این دو پروژه، نسبت به پروژه دیگر اظهار نظر خاصی نکرده اند. البته هدف هر کدام از این پروژه ها هم متفاوت به نظر می رسد.

اما از قسمت عینک که بگذریم یک پردازنده جیبی هم هست که کار تبدیل داده های ویدئویی به پالسهای الکتریکی را انجام می دهد. خود میکروچیپ بینایی هم مستقیما به قسمت کورتکس بینایی (در عقب مغز) متصل می شود. مجموعه میکروچیپ از ۱۴ قطعه میکروچیپ ۸ در ۸ تشکیل شده که هر کدام حدود نیم میلیون ترانزیستور در خود جای داده اند و ۴۵ الکترود بسیار ظریف دارند که کار دریافت و انتقال تصاویر سیاه و سفید با کیفیت پایین را به قشر بینایی مغز انجام می دهند.

هدف این است که بینایی مصنوعی در فرد ایجاد شود که حداقل بتواند کارآیی معادل عصای سفید یا سگ راهنما را برای نابینایان داشته باشد. البته در مراحل اولیه قرار است از این تکنولوژی در کنار این روشهای سنتی برای نابینایان استفاده شود، اما در نهایت میکروچیپ بینایی قرار است جایگزین تمام روشهای دیگر برای نابینایان شود.



طبقه بندی: خبر،

تاریخ : چهارشنبه 1391/01/23 | ساعت 11 و 23 دقیقه و 26 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات






اما زمانی که برای اولین لحظات با درد دندان مواجه می شوید، معمولا درد شما را خیس عرق می کند.
دندان دردها انواع گوناگون دارند. شما مایع سرد یا گرمی می خورید و ناگهان از درد منقلب می‌شوید یا حتی شیرینی ها شما را برای لحظاتی دچار دندان درد می کنند. برخی از مردم هم به خاطر مشکلات سینوسشان دندان درد می گیرند و آن زمانی است که تنها دندان های بالای آنان درد می گیرد.

ساییده شدن دندان هم گاهی اوقات شما را به دندان درد می اندازد که در این صورت معمولا حساس شدن دندان برایتان مشکل ساز شده و باعث درد می شود.

برخی از انواع این دردها احتیاج به رسیدگی فوری دارند. دردهایی که شما را نیمه های شب از خواب بیدار می کنند و یا حتی کارایی روزانه شما را در طول روز به حد صفر می رسانند آن دسته از مشکلاتی هستند که باعث می‌شوند شما سریعا با دکترتان تماس بگیرید و تقاضای کمک کنید که معمولا ممکن است حتی به خاطر رسیدن چرک به عصب دندان رخ داده باشد.
اما قبل از آنکه شما بتوانید خود را به مطب دکترتان برسانید تا کمکی به شما بکند چه خواهید کرد؟
از شدت درد فریاد می زنید یا اینکه گریه می کنید و احساس می کنید روز بعدی برای زندگیتان وجود ندارد. آرام باشید، چند راه برای آرام کردن دردتان تا رسیدن به دکتر به شما پیشنهاد می کنیم:
- دو قرص ایپوبروفن با هم بخورید. در میان مسکن های قوی این دارو برای دندان مناسب تر است.
- از اسپری های بی حسی استفاده کنید. آنها می توانند برای مدتی روی اعصاب دندانتان تاثیر بگذارند تا بتوانید خود را به دکتر برسانید. آنها در داروخانه ها در دسترس شما هستند.
- کمپرس یخ بگذارید. روی گونه خود مقداری یخ که داخل یک کیسه است بگذارید، کمک‌تان می کند.
- نگه داشتن آب یخ در دهانتان ممکن است کمکتان کند اما اگر می بینید باعث درد بیشتر و حساس شدن دردتان می شود از آن صرفنظر کنید.
- سرتان را بالا نگه دارید. با اینکار از فشار وارده به دندانتان کاسته می شود.
- دهانتان را بشویید. گاهی اوقات گیر کردن عذا بین دندانهایتان می تواند به اندازه خرابی دندان دردناک واقع شود.
- به هیچ عنوان سرد، گرم و یا شیرینی ها را وارد دهانتان نکنید.
- با تکه ای از آدامس دندانتان را بپوشانید.
به شدت دوری کنید هیچ کمکی به شما نمی کنند:
- آسپرین را روی دندانتان نگذارید. اگر می خواهید حالتان بهتر شود آن را با آب بخورید. گذاشتن آن روی لثه می تواند آن را زخم کند که خوب شدن آن ۳ یا ۴ روز طول می کشد.
- اگر درد از بین رفت شما خوب نشده اید. تصور نکنید با قطع شدن درد مشکل از میان رفته است. آن را جدی بگیرید و سریعا به دکتر مراجعه کنید.


طبقه بندی: پزشکی،

تاریخ : چهارشنبه 1391/01/23 | ساعت 11 و 23 دقیقه و 01 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات

ببین اعصاب مصاب ندارم
حالیته
بدون شرح



طبقه بندی: تصاویر،

تاریخ : چهارشنبه 1391/01/23 | ساعت 11 و 21 دقیقه و 28 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات

همش دلم می‌خواست این کتاب را ببینم که داشت میخوند پشتش به من بود من نمیتونستم  اسم کتابو ببینم واسه همین یه ذرشو دیدم نوشته بود ستاره زندگی‌ بزرگ با رنگ قرمز خیلی‌ هم عکس روشم قشنگ بود مجله را داد بهم گفت اینو بود نه؟ با لحن آرومی حرف میزد من یه نگاهی‌ کردم گفتم بله همینه مرسی‌ دستتون درد نکنه. می‌تونم یه  سوال ازتون بپرسم اگه اشکالی‌ نداره؟ خیلی‌ متین بهم نگاه کرد که چشمش افتاد چشمم چه رنگ قشنگی‌ چشاش بود میشی‌ یه گرمی‌ خاصی‌ داشت انگار یه چیزی را میخواس قایم کنه از �! �و صورتش می‌فهمیدم پرسیدم: می‌تونم بپرسم این کتابی‌  که میخونیدش اسمش چیه منم می‌خوام بخونم. یه نگاهی‌ به میزش کردو‌‌ رفت سمت میزش کتابو برداشت نگاه کردو‌‌ گفت اسمش ستاره زندیگه شنیدی؟ من به روم نیوردم که اسمشو دزدکی دیدم گفتم نه کی‌ نوشته؟ یه نگاه شیطونی کردو‌‌ یه پوزخند گفت : نویسنده من گفتم نویسنده اسمش چیه؟ جواب نداد. من گفتم حتما رو کتاب نوشتشو اسمشو عکسشم هست نه منظورم نویسنده هست. گفت نه عکسش‌ نیست  یعنی‌ نمیخواد عکسش باشه کنجکاو شدم گفتم؛ می‌تونم اسمتون بپرسم؟ یه  مکث کرد نگام کرد گفت نه نمیتونم! بگم گفتم چرا؟ آخه اسم نویسنده هست ! چشمم داشت از حدقه در میومد باورم نمی‌شد گفتم یعنی‌ شما اینو نوشتید؟ تو سکوتی که داشت و مات بهم نگام میکرد جوابمو داد با سر تایید کرد. من اون دفترچه را نشون دادم گفتم  اینو من از بیرون که تو لابی نشسته بودم منتظر دیدم رو سندلی‌ کناریم بود دیدم یه دستانی توش بود خوندمش نمیدونم مال کی‌ بده اسمی روش نیست ولی‌ خیلی‌ دوست دارم داشته باشمش اینم شما نوشتین؟ ببینم؟ نشونش دادم همون داستان ساحل بود گرفت دستش نگاه کردو‌‌ یه خردشو خوند بد یه زیر چشمی بهم نگا کرد گفت مطمئنی اینو میخوای داشته باشی‌؟ گفتم آره با اجازتون مال شما هست؟ شما نوشتی�! �؟ دوباره یه مکس کوتاهی کردو‌‌ یه اه بلند  گفت آره داستان خودم نوشتم داستان خودمه. گفتم شما همون ساحل هستین؟ فقط همونطوری نگاش تو چشمم خشک شد خیر شده بود چشمش به چشمای من. نمیدونست چی‌ بگه منم از اون تعرض نگاش جوابمو گرفتم خیلی‌ آروم گفتم رازتون پیش من می‌مونه مطمئن بشین به کسی‌ نمیگم چیزی یا جای نمی‌بینید نمیخونین فقط می‌شه بهم اعتماد کنین؟ من بهتون قول میدم هیچ اتفاقی‌  براتون نیفته کسی‌ چیزی نفهمه اگه بخواین فقط می‌خوام برام همه چی‌ را توضیح بدین  که بیشتر بدونم. اینو که گفتم انگار آروم شده بود ولی‌ تو �! �ورتش یه بغضی بود تو چشمش اشک جم شد�! � بود   نمی‌خواست من بفهمم سعی‌ میکرد نشون نده ولی‌ می‌دونست که من گفتم بهم اعتماد کنه. گفتم خانم ساحل آقا ایمان کجا هستن؟ خبر دارین ؟ با همون حالتی که داشت سرشو به حالت جواب من تکان داد گفت نه. پرسیدم چنوقت؟ ۳ ماهه وقتی‌ اینو گفت دیگه نتونس خودشو نگاه داره  انگار به یه شونه احتیاج داشت که گریه کنه قشنگ میتونستم حس کنم من نشستم را سندلی‌ گفتم گریه کنین سبک میشین نشست رو سندلی‌ با دستش  سرشو گرفت گریه میکرد اشکشو میدیدم که مییفتد دلم سوخت براش نشستم پایین پاش گفتم ناراحت نباشین میاد هرجا باشه بد بهم نگاه کرد در حالیکه تمام صورتش خ! یسه اشک بود گفت می‌خوام کمکم کنی‌ گفتم هرچی‌ بخواین هرکاری، گفت هرکاری؟ مطمئنی؟گفتم آره..می‌خوام کمکم کنی‌ پیداش کنم گفتم چطوری آخه با همین مقاله کتاب ساحل می‌خوام همه جا چاپش کنی‌ همه جا بذاریش تو همه سایت‌ها همه وبلاگ همه جا حتا تو اینترنت گوگل گفتم باشه هرکاری می‌کنم که پیدش کنین ولی‌ از کجا معلوم که بخونی ما از کجا میفهمیم. بهم گفت وقتی‌ تو اینترنت باشه حالا هرجا اونم با نتو کار میکنه امیلشو چک میکنه به هر حال می‌بینه دیگه اسم ساحل می‌بینه  اسم ترانه را می‌بینه،من گفتم ترانه؟  ترانه کیه؟ خ�! �دمم. من گفتم شما ترانه هستین؟ پس ا�! �متو�� ساحل نیست؟ نه اسم  خودمم ترانه نیست ترانه سنبل آشنایی مونه  من گفتم چه جالب خوب من چکار می‌تونم بکنم،.................... ادامه دارد 

ساحل




طبقه بندی: داستانها،

تاریخ : یکشنبه 1391/01/13 | ساعت 21 و 06 دقیقه و 12 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات
داشتم ساحل قدم میزدم با خودم به تو فکر می‌کردم به این فاصله بین منو تو ، به این که حسرت تو را داشتن کنارم، به اینکه کاشکی‌ اینجا بودی، یه شب بارونی تو گوشم میخوندی دوست دارم زعم زعم میکردی به تو وابسته شدم یجوری دیونم میکنه وقتی‌ نیستی‌ اینجا فقط بخاطر تو میام. ساحل به تو فکر می‌کنم چکار کنم بهت برسم تو دفتر خاطراتم همش از تو منویسم تمام صفحه‌های سفید تو دفترم از اسم تو پر شده شبا با یاد تو می‌خوابم اینقدر بهت فکر می‌کنم تا خوابم میره که شاید بیایی تو خوابم.صبحا انگار حس می‌کنم من! و گرفتی تو آغوشت  گرمای تنتو حس می‌کنم به امید تو از خواب پا میشم که شاید امروز ببینمت این مقاله اینقدر قشنگ نوشته بود که دلم نمی‌خواست نصف بخونمش ولی‌ مجبور بودم منتظر بودم برم تو اتاق برای نشریه یکی‌ از مجله‌ها که بیاید اجازشو می‌گرفتم یه دفترچه بود که روی سندلی‌ بغل سندلی‌ بغل دستیم انگار یکنفر جا گذشته بود برام جالب بود.برام جالب بود بخونمش از رو کنجکاوی ولی‌ نمیخواستام دفترچه را همونجا ولش کنم نوبتم شده بود دیگه باید میرفتم تو اسممو صدا کردن در زدم و وارد اتاق شدم با همون دفترچه. سلام، کامیاب هستم ریسم با شما تماس! گرفته بود، که بیام پیشتون.هرکی‌! بود پشتش به من بود سندلی‌ بلند بود نمیتونستم ببینم با کی‌ دارم حرف میزنم من همینطور تو سکوت ایستادم. یکمی که گذشت گفتم می‌تونم بشینم؟ سندلی‌ برگشت یه خانم بود یه خانم جوون سنش برام سخت بود حدس بزنم یه کتاب دستش بود می‌خواستم ببینم اسم کتاب چیه که اینقدر تو بحرش بود. ولی‌ نتونستم ببینم نگاهم کرد گفت: کاری داشتی ؟ بله، مس اینکه حرفامو نشنیده بود منم نمیخواستام دوباره بگم گفتم سلام، من کامیاب هستم.کامیاب منش ریسم با شما تماس گرفته  بود بیام پیشتون مجوز مجله را بگیرم. وقتی‌ تو صورتش نگاه می‌کردم خیلی‌ جذاب بود به دلم نشست خیلی‌ ! حالت متین وقار تو صورتش مشخص بود گیرا بود گرم. آروم حرف میزد انگار می‌خواست کسی‌ صداشو نشنوه. بهم گفت: اسم ریست چی‌ بود؟ آقای بهرامی. حمید بهرامی. آره آره یادم اومد صبر کن. بد دیدم کتاب  را گذشت رو میز بلند شد رفت جلوی میزش اون طرف تر بالای کمدش چنتا مجله و کتاب بود یکی‌ از اونا را برداشت قدّ قواره خوبی‌ هم داشت،نه خیلی‌ کوتاه، نه خیلی‌ بلند بود متوسط بود  یه شال آبی فیرزیی  هم انداخته بود رو موهاش که قهوییی شکلاتی بود قشنگ بود. همش دلم می‌خواست این کتاب را ببینم که داشت میخوند پشتش به من بود من نمیتونستم  اسم کتابو ببینم! واسه همین یه ذره
نویسنده::  ترانه فرهمند



طبقه بندی: داستانها،

تاریخ : شنبه 1391/01/12 | ساعت 21 و 43 دقیقه و 07 ثانیه | نویسنده : Immortal seven | نظرات

  • تعبیر خواب
  • رفتن
  • کارت شارژ همراه اول
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic